زمانیکه وارد قدمها میشویم، متوجه خواهیم شد تکیهکردن به کمک کسانی که این مسیر را قبلاً طی کردهاند ضروری است. در برنامههای دوازدهقدمی از اصطلاح راهنما زیاد استفاده میشود. عنوانی که شخص را با آن خطاب میکنیم اهمیتی ندارد. اصلاً لازم نیست از عنوان خاصی استفاده کنیم. کمکخواستن و پذیرفتن پیشنهادها، عواملی است که نتیجه میدهد.
گرفتن راهنما در SA
اعـضـای بـا تـجربـه تـوصیـه میکنـنـد، بـهمحـضایـنکه شخـصی بـرای بهبـودی مصمم مـیشود،
یک راهنمای موقت برای خود انتخاب کند. بعدها که در برنامه بیشتر ریشه دواندیم، میتوانیم یک راهنمای دیگر انتخاب کنیم.
ترککردن اعتیادمان، ممکن است ما را در یک شوک احساسی و روحی قرار دهد که مدتی پابرجا میماند. اعتیاد جنسیمان، ما را آنقدر از واقعیت و دیگران جدا کرده که ممکن است از دید دیگران غیرقابلرؤیت شویم.
ما نمیتوانیم حقیقت را دربارۀ خودمان ببینیم، چراکه در درون خود گم شدهایم و برای مدتی، از دوربینی، نزدیکبینی، نازکبینی، یا همۀ آنها با هم (هرچیزی غیر از دید معمولی) رنج میبریم. ما احتیاج به یک آینه داریم تا خود را بهدرستی درآن ببینیم و بهواسطۀ این دیدن به خودمان بیاییم و مهمتر از همه، ما احتیاج به یک نفر الگو داریم که اصول برنامه را در زندگی خود اجرا میکند.
ما خودمان، شخصاً مسئولیت بهبودیمان را برعهده میگیریم. اما دیگر در تنهایی خود باقی نمیمانیم و مدیریت این روند را نیز برعهده نمیگیریم. ما تسلیم خداوند میشویم و از راهنمایمان راهکار میگیریم. پس به جلسه میرویم و شروع به ساختن ارتباطمان با دیگران میکنیم. ما هرگز بهتنهایی، گذار به واقعیت را نمیتوانیم بهانجام برسانیم.
کاملبودن در یک راهنما
نه لازم و نه قابل دستیابی است. مسئلۀ مهم، بیرونآمدن ما از تنهایی و انزوایمان است؛ حتی اگر مایل به انجام اینکار نباشیم. راهنما میتواند به ما کمک کند تا این تصور باطل که ما باید فقط کاری را انجام دهیم که احساس میکنیم مایل به انجامدادنش هستیم، از بین برود. راهنما میگوید: «انجامش بده» و « با انجامدادن کار، حسِّ انجام آن خواهد آمد؛ اما اگر درابتدا منتظر حسِّ انجام کار باشی، هیچ وقت آن تمایل ایجاد نخواهد شد.»
ما در عمق وجود خود متوجه میشویم که فروتنی یکی از کلیدهای رسیدن به پاکی و رشد است و معمولاً کمکخواستن از دیگران، ما را در رسیدن به این فروتنی کمک میکند. با کمکخواستن، دیوار نفسمان را که با دقت خیلی زیاد دور خود ساخته بودیم، خراب میکنیم. با دستدرازکردن به سوی دیگری درواقع با بهترین قسمت کشفنشدۀ وجودِ خودمان ارتباط برقرار میکنیم. با اینکار تعهد خود را نسبتبه پاکی نشان میدهیم و شروع میکنیم رفتار و بینش خود را از این ایده که نقش مرکزیت جهان را داریم، تغییردهیم.
«من میخواستم خودم مدیریت این روند روزانه را برعهده داشته باشم. به همین علت بود که خداوند و بهبودی نمیتوانستند در زندگی من وارد شوند.»
چند ویژگی انگشتشمار برای یک راهنما وجود دارد. یک ویژگی، داشتن مدتی پاکی جنسی است
که شامل پیروزی مستمر بر شهوت میباشد و از شرایط ضروریِ یک راهنما است. شرط دیگر این است که راهنما در کارکردن قدمها از ما جلوتر باشد. معمولاً مردان، راهنمای مردان میشوند و زنان راهنمای زنان. ما توصیهها را انجام میدهیم و بهطورمرتب با راهنما در ارتباط هستیم و در صورت امکان هفتهای یکبار یا بیشتر بهصورت حضوری یکدیگر را میبینیم، مخصوصاً در اوایل کار. برای بعضی از تازهواردان تماسهای روزانه خیلی مفید واقع میشود. شخصی که احتیاج به کمک دارد، خودش تماس میگیرد و ما این باور قدیمی را کنار میگذاریم که همه باید مراقب ما باشند. داشتن راهنمایی که شکل رفتارهای جنسیاش دقیقاً مثل ما باشد، زیاد مهم نیست، درعوض نکتۀ مهم در انتخاب راهنما، پیداکردن شخصی است که اصول قدمها و سنتها را در زندگی رومزهاش جاری کرده باشد و «همانطور که حرف میزند، زندگی کند.»
راهنماهای دانا میدانند که نمیتوانند معتاد جنسی را با خود بِکِشند، آنها فقط میتوانند پیام بهبودی خودشان را انتقال دهند. بنابراین راهنما خود را درگیر نصیحتکردن یا پذیرفتن مسئولیت شخص دیگر نمیکند. از طرفی ما هم به راهنمایمان وابسته نمیشویم؛ همانطوریکه به والدینمان، همسرمان، معشوقههایمان یا حتی به پزشکمان وابسته شدیم. هدفِ یک راهنمای خوب، ایجاد تدریجی استقلال و بلوغ روحانی و عاطفی در رهجو و کمک به او برای قدمگذاشتن در مسیر و جهت صحیح است. همچنین راهنمای دانا به رهجو میفهماند که رابطۀ بین آنها بهتنهایی کافی نیست. رهجو باید با گروه ارتباط برقرار کند و جزیی از آن باشد.
عموماً وقتی ما وارد برنامه میشویم، هریک از ما فکر میکنیم که بزرگترین مشکلات را داریم: متارکۀ بلاتکلیف یا طلاق و مشکلات عاطفی، شغلی، حقوقی یا بحرانهای مالی. خیلی از ما احساس کردیم که اگر فقط این مشکلات رفع شوند، حال ما خوب میشود. چیزی که ما نفهمیدیم این بود که دقیقاً بهخاطر همین مشکلات و در عمق این گرفتاریهاست که برنامه جواب میدهد. این برنامه برای یک محیط تروتمیز کار نمیدهد؛ بلکه در جذرومدهای روزانۀ زندگی است که جواب میدهد. سختیها، رنجها و دردها، خاکی است که قدمها در آن میتوانند جوانه بزنند، ریشه بدوانند و در زندگی ما میوه بدهند و به بار بنشینند.
بنابراین هر مشکلی، چه بزرگ و چه کوچک و هرگونه سختی، رنجش، درد، بیماری، اضطراب، کشمکشِ درونی، افسردگی، یا همۀ بنابراین هر مشکلی، چه بزرگ و چه کوچک و هرگونه سختی، رنجش، درد، بیماری، اضطراب، کشمکشِ درونی، افسردگی، یا همۀ این موارد با هم، بدون استثناء میتوانند تبدیل به خیر شوند.