• آدرس جلسات ایران:  آقایان  ۶۰ ۲۰۰ ۶۰ ۰۹۹۰ -  بانوان   ۱۳ ۲۰۰ ۲۳ ۰۹۹۰

خودارضایی و هوشیاری جنسی (ترک خودارضایی)!

برای من خودارضایی (استمنا) به معنای فرار از واقعیت است و مثل یک داروی مخدر روان‌گردان و روحیه‌گردان عمل می‌‌کند. هر بار که این عمل را انجام می‌‌دادم بیشتر خودم را از همه جدا می‌‌دیدم و از تنهایی خود وحشت می‌‌کردم.

 

 

اعتیاد به خودارضایی

 

چرا به این نتیجه رسیده‌ایم که رهایی از هر گونه رابطۀ جنسی با خود (خودارضایی) جزئی ضروری از هوشیاری جنسی است؟

برای من خود ارضایی به معنای فرار از واقعیت است و مثل یک داروی مخدر روان‌گردان و روحیه‌گردان عمل می‌‌کند. در ابتدا خود ارضایی (استمنا) جنبۀ ذهنی نداشت. این احساس فیزیکی منجر به خالی‌شدن ذهن من و پناه‌ بردن به خلوتگاهی شد که در آن از فکر و اندیشه دور بودم. خیلی طول نکشید که خود ارضایی به صورت دوم در آمد و من بطور دائمی بوسیله تصورات کنترل می‌شدم و از تصاویر شهوت انگیز استفاده می‌‌کردم و در ذهنم با یک شریک جنسی مجازی رابطه برقرار می‌کردم. نمی‌‌دانستم که برقرار کردن رابطۀ جنسی با شخصی در درون خودم، باعث می‌‌شود که از خودم جدا شوم. هر بار که این عمل را انجام می‌‌دادم بیشتر خودم را از همه جدا می‌‌دیدم و از تنهایی خودم وحشت می‌‌کردم.

با هر بار خود ارضایی یک بار دیگر جریانی آغاز می‌شود که نمی‌توانم آن را کنترل و متوقف کنم. درست مثل الکلی‌‌هایی که با نوشیدن اولین لیوان مشروب، مست شده و دیگر نمی‌‌توانند خوردن را متوقف کنند.

یک عضو دیگر می‌‌گوید:

من حتی قبل از شروع خود ارضایی خودم را مانند مشروب خواران می‌‌یابم. یعنی اولین فکر شهوت آلود مشابه اولین لیوان مشروب عمل می‌‌کند. شهوت مثل یک مادۀ مخدر در خون من عمل می‌‌کند و مرا وادار به خود ارضایی می‌کند. من قبلا این جمله را در AA شنیده بودم که خوردن مشروب آخرین کاری است که من در یک لغزش انجام می‌دهم. خودارضایی یک نتیجه است و شهوت مسئله اصلی و پنهان است.

 

کتاب بهبودی ادامه دارد (صفحه ۱ و ۲)

 

 



 

 

ترک خودارضایی (استمنا)

 

ناامیدی در اثر خودارضایی

من در حالت ناامیدی به انجمن معتادان جنسی گمنام آمدم، درست در موقعیتی که فقط چند ماه دیگر تا یک مرگ غیرمترقبه و ناگوار فاصله داشتم. باید کارهای خطرناکی را که انجام می‌دادم را متوقف می‌کردم. من باید این کار را انجام می‌دادم. اما در اولین جلسه SA، آن‌ها به من گفتند، باید خودارضایی را (متوقف) ترک بکنم، و من شوکه شدم!

در دیدگاهی که جهان را با آن می‌نگرسیتم در آن زمان، آن (خود ارضایی) تنها چیزی بود که مرا از انجام کارهای بسیار بدتر نگه می‌داشت. به نظر می‌رسید خودارضایی می‌تواند برای مدتی تمناها و خواسته‌های مرا محصور و محدود کند. فکر می‌کردم ترک (متوقف‌کردن) خودارضایی فقط باعث سخت‌تر شدن متوقف‌کردن انجام کارهای خطرناک‌تر می‌شود. اما اعضای SA برایم توضیح دادند رفتارهایم واقعا بیماری‌ام را تغذیه می‌کنند، و اینکه آن‌ها موجب تحریک‌ مخدرهای درونی‌ام می‌شوند که مرا همچنان در مشکل نگه می‌دارند. بنابراین من در حالت ناامیدی متوقف شدم.

اما این مشکل دیگری را ایجاد کرد. بدون رهاکردن خود ارضایی، مطمئن بودم زندگی‌ام واقعا سخت خواهد بود. قبلا برای ترک کردن تلاش کرده‌بودم، و ترک کردن فقط هر چیزی در زندگی‌ام را بدتر کرده بود. من حساس، عصبی و مضطرب راجع هر کسی و هر چیزی می‌شدم. در همه اوقات احساس محرومیت می‌کردم. این چطور ممکن بود که من زندگی را بدون عادتم بگذرانم؟

یک هفته بعد، هنگامی که در حال خواندن کتاب معتادان جنسی گمنام (کتاب سفید) بودم، مطلبی را در صفحه ۸۸ دیدم که اشاره کرده بود به «هوشیاری عاطفی». چشمانم را بازتر کردم و یک ماژیک لایت یافتم و آن واژه‌ها را علامت زدم. این همان چیزی بود که من می‌خواستم. ایده هوشیاری جنسی خالص (محض) ترسناک بود. آنچه من نیاز داشتم یک شکلی از هوشیاری عاطفی بود که باعث تغییر نگرش‌هایم به سمت زندگی شود و آرامش را بر پایه یک زندگی روزانه برایم ایجاد کند.

 

زندگی‌ام بهتر شد وقتی برنامه SA را دنبال کردم

خوشبختانه، در سال بعد از آن، من واقعا آنچه را که برنامه SA برایم انجام می‌داد را یافتم، و هر یک سالی که در انجمن SA بوده‌ام زندگی‌ام بهتر شده است. با گذشت چند سال از این موضوع، چیزهای اطرافم همچنان در حال بهتر شدن‌اند، و همین‌طور من به مسیرم برای زندگی با توجه پیشنهادات 12 قدم SA ادامه می‌دهم. بهبودی ارزش هر دردی را دارد که من از طریق‌اش به هوشیاری نخستین برسم.

 

تجربه اعضا

 

 



 

 

رابطه جنسی با خود (خودارضایی) چیست؟

 

عبارت «رابطه جنسی با خود» برایم کمی مبهم به نظر می‌آمد – وکیلی که در هوشیاری جنسی هم درصدد متخصص‌شدن بود. وقتی به SA پیوستم، متوجه شدم این چهار واژه به معنی «خودارضایی» است، که واقعا یکی از بُروزهای مشخص بیماری‌ام بود. بنابراین در ابتدای بهبودی، «رابطه جنسی با خود برقرارنکردن» به معنی «خودارضایی نکردن» بود. بسیار خوب.

یک بُروز دیگری از بیماری‌ام بودن در کلوب‌های رقص بود. من می‌توانستم زندگی‌ام را تعطیل کنم و ساعت‌ها به یک کلوب رقص بروم و شهوت کنم اما خود را هرگز به صورت جنسی لمس نکنم. آیا این برای من به معنای هوشیاری در SA بود؟ اینجا زمانی بود که در یک دادگاه عالی در درونم راجع این موضوع استدلال می‌کردم که من هرگز خود را لمس نکردم، پس من «به صورت تکنیکی» هوشیار هستم.

راهنمایم از من پرسید آیا اگر من هر روز یک رفتار خاص جنسی را انجام دهم اما هرگز برون‌ریزی جنسی (ارگاسم) نداشته باشم، هوشیارم؟ (مثالی از رفتارهای جنسی گذشته خود زد). در اینجا فورا بی‌عقلی خودم را با آن چیزی که راهنمایم گفت، دیدم. من مهارت خوبی در وارسی اشکالات دیگران دارم، اما این قابلیت را در مورد بررسی‌کردن خودم ندارم. دیدن ناهوشیاری در رفتاری که راهنمایم برایم گفت، آسان بود، اما مشاهده ناهوشیاری در رفتار بی‌عقلانه خودم کار سختی بود. بدین علت است که چرا من به تنهایی نمی‌توانم هوشیار شوم؛ من به انجمن و راهنما نیاز دارم تا بی‌عقلی مرا به من نشان دهند. و خدا از طریق این‌ها بر روی من کار می‌کند.

بعد از گذشت سال‌ها از بودنم در SA، به این واقعیت رسیده‌ام شهوت‌کردن و رفتار اجباری جنسی، انجام برون‌ریزی جنسی نیست. وقتی یک رفتار اجباری جنسی را دنبال می‌کنم، اگر واقعیت را بگویم، برون‌ریزی جنسی در واقع بدترین بخش آن است؛ زیرا تخدیر (مستی) شهوت برایم از بین می‌رود. تخدیر در حالت شهوت‌کردن وجود دارد. جایی که اعتیادم می‌خواهد در آنجا زندگی کند، از لحظه‌ واردشدن حقه شهوت به ذهنم، تا لحظه برون‌ریزی جنسی است. در این حالت معتادکننده‌‌ام، این زمان ممکن است از چند دقیقه تا یک هفته یا حتی بیشتر طول بکشد. طرح رفتارهای غیرعادی جنسی، نگهداری‌ام در این مکان است – جهان تاریک شهوت مطلق.

بدین‌ترتیب این بسیار ضروری است که در بهبودی‌ام با راهنمایم صادقانه درباره شهوت‌کردن‌هایم و رفتارهایم صحبت کنم. هوشیاری من پیروی از برخی توصیفات تکنیکی نیست، بلکه آن درباره پیروی از یک روش روحی است.

خودارضایی، صرف کردن زمان در یک کلوب رقص، مشاهده پورنوگرافی (فیلم‌های مستهجن)، جستجوی تصاویر عاشقانه جنسی، پرسه‌زنی در پارک‌ها به امید یافتن فرد یا یک موقعیت جنسی، و یا زدن حرف‌ها و بحث‌های جنسی، همه راه‌هایی هستند که باعث تحریک و بهم ریخته شدن من می‌شوند. همه این‌ها مرا وارد محدوده شهوت می‌کند، همان‌جایی که اعتیادم می‌خواهد من در آن‌جا زندگی کنم.

مهم‌ترین بخش حرف‌هایم در اینجا صحبت‌کردن با راهنمایم و دیگران درباره افکار خراب و عجیب و غریب در ذهنم است – خوب است اجازه دهم من که یک وکیل هستم، موضوع‌ام را از یک عضو هوشیار بپرسم، و نه آنکه آن را در دادگاهی در ذهنم بررسی کنم. اگر آن را برای خودم نگهدارم، رفتارهایم را توجیه و تفسیر عقلانی خواهم کرد.

اما وقتی آن را از ابر ذهنم بیرون می‌آورم، معمولا می‌توانم خبر دیوانگی‌ام را بشنوم، و راهنمایم یا دوست بهبودی اغلب خواهند گفت، «واقعاً؟ به نظرت این ایده خوبی؟؟!»

 

 

بالا