• آدرس جلسات ایران:  آقایان  ۶۰ ۲۰۰ ۶۰ ۰۹۹۰ -  بانوان   ۱۳ ۲۰۰ ۲۳ ۰۹۹۰

آیا شما با پورنوگرافی یا شهوت در اینترنت مشکل دارید؟

بعضی از ما، ساعت‌ها زمان صرف تماشای پورنوگرافی (تصاویر و فیلم‌های جنسی) یا مخاطبان جنسی در اینترنت کردیم. اتاق‌های گفتگو و سایت‌های جنسی که راحت در اینترنت در دسترس است، زندگی ما را دزدیده بود. 

 

یک دعوت

  • آیا استفاده نابجای شما از اینترنت، شغل‌تان را در معرض خطر قرار داده است؟
  • آیا شما خواب موردنیازتان را به دلیل استفاده بی‌اختیار از اینترنت از دست داده‌اید؟
  • آیا شما در مورد فعالیت‌های اینترنتی‌تان به دیگران دروغ می‌گویید؟
  • آیا شما رویدادها یا جلسات مهم را به دلیل این‌که در اینترنت بوده‌اید، از دست داده‌اید؟

 

شاید برخی از این سوال‌ها در مورد شما برقرار باشد. اگر این‌طور است، ما می‌خواهیم شما بدانید تنها نیستید. بعضی از ما، ساعت‌ها زمان صرف تماشای پورنوگرافی یا ارتباط با مخاطبان جنسی در اینترنت کردیم. اتاق‌های گفتگو و سایت‌های پورن که راحت در اینترنت در دسترس است، زندگی ما را دزدیده بود. اجبارمان به رابطه جنسی (سکس) و شهوت، خانه‌مان، ازدواج‌مان، محل کارمان، و هر کجا که یک لپتاپ، تبلت، یا گوشی همراه امکان ورود داشت، را مورد هجوم قرار داده بود. ما گیر افتاده بودیم.

برای آزادی از این‌ها، ما دریافتیم که به یک قدرتی بزرگ‌تر از خودمان و بزرگ‌تر از مخدرمان نیاز داشتیم. از طریق اجرا کردن برنامه معتادان جنسی گمنام، ما این قدرت بالاتر را یافتیم و شروع به بهبودیافتن کردیم.

در قضایای بیان شده زیر، اعضای SA آن‌چه برای‌شان در فائق آمدن بر اعتیاد به پورنوگرافی و چت روم‌های اینترنتی موثر بوده، به اشتراک گذاشته‌اند. ما، معتادان جنسی در حال بهبودی، بسیار خوشحال و سپاسگزاریم که از نظر جنسی هوشیار باقی مانده‌ایم و در بهبودی، یک روز در هر زمان، در هر حال پیشرفت هستیم. اگر شما می‌خواهید استفاده نابجا از اینترنت را متوقف کنید و خود را مشابه وقایع بیان شده در اینجا می‌بینید، احتمالا مایلید برنامه بهبودی ساده ما را مورد بررسی قرار دهید. ما خوشحال می‌شویم شما نیز یک مسیر به آزادی شادی‌بخش بیابید.

 

محتویات

۱  اینجا یک راه حل وجود دارد

۲   آلرژی به پورنوگرافی

۳   آیا پورن مشکل من است؟

۴   اول تلویزیون، بعد پورن

۵    اعتیاد به اینترنت

۷    آزادی از پورن - یک راه‌حل برای اعتیاد

۸   استفاده از اینترنت بدون پورن

۹    بیست و یک سال بهبودی از اعتیاد به پورنوگرافی

 



  

اینجا یک راه‌حل وجود دارد

 

دوباره ساعت ۱۱ شب است، و زمان خوابیدنم گذشته، اما هنوز پای کامپیوتر نشسته‌ام. خیلی خسته‌ام و با دشواری می‌توانم تایپ کنم. بیش از ۶ ساعت است که به طور مداوم در حال جستجوی اینترنت برای فیلم‌های جنسی (پورن) هستم. کارهایی داشته‌ام که باید انجام می‌دادم، اما مجبورم بعدا آن‌ها را انجام دهم. خیلی بی‌دقت شدم و چیزهای اطرافم را فراموش می‌کنم. فردا حتی کامپیوتر را هم روشن نمی‌کنم.

صبح آمد و من به چهره‌ام در آینه نگاه می‌کنم. حلقه‌های سیاهی در زیر چشمانم قرار گرفته است. اصلاح نکرده‌ام، موهایم بهم ریخته است، شبیه یک هیولا شده‌ام. باید یک روز طولانی دیگر را در سر کار بگذرانم...

اکنون عصر است و من خوشحالم که امروز تمام شد. باید به خشکشویی و خرید بروم و چند تا کار دیگر دارم، اما بوسیله روابط جنسی مجازی و فیلم‌های جنسی اینترنتی (پورنوگرافی) تسخیر شده‌ام. به هر زنی که نگاه می‌کنم او به نظر «بخصوص» می‌آید. به هر کدام با شهوتی در قلبم خیره می‌شوم. باز هم خودم را در تخیلات گم کردم. نمی‌توانم منتظر بمانم تا به خانه برسم و مجددا کامپیوتر را روشن کنم. به خودم می‌گویم، «امشب نه»، حداقل نیمی از کارهایی که دارم را انجام دهم، و بعد سریع به خانه بروم و آنلاین شوم.

دوباره...

راه معتاد جنسی شدنم با مجله‌هایی آغاز شد که اطراف خانه‌مان پیدا کردم. با پیشرفت تکنولوژی، اعتیادم هم پیشرفت کرد. با فیلم‌های ۸ میلی‌متری شروع کردم تا به سوپر ۸ رسید. بتا بعدی بود و سپس VHS. وقتی کامپیوتر در دسترس قرار گرفت، سریعا شروع به ورود به چت روم‌ها، دیدن تصاویر، و قرار ملاقات‌گذاشتن با افراد کردم.

همیشه احساس می‌کردم با بقیه مردم متفاوتم. یک زن را در اینترنت دیدم و یک رابطه را با او دنبال کردم. او باردار شد و اصرار می‌کرد که بچه را نگه دارد. اما من نمی‌خواستم از این زن بچه‌ای داشته باشم. دعا کردم: «خدایا اگر از این موقعیت خلاصم کنی، حتما خوب خواهم شد.» اما وقتی او بچه را نگه نداشت (سقط کرد)، به راهم ادامه دادم. وقتی تماسی از یک زن دریافتم که قبلا با او چت می‌کردم، همسرم پیغام تلفنی را شنید و از من پرسید، او کیست؟ من دروغ گفتم. خیانت و انکار ادامه پیدا کرد تا این‌که روزی یک برنامه تلویزیونی راجع اعتیاد جنسی دیدم.

خودم را مرتبط به ماجراهای نشان داده شده در آن برنامه یافتم. تصمیم گرفتم به جستجوی کمک بپردازم. تلاش‌های بی‌اندازه و بدون موفقیتم برای متوقف‌شدن (ترک کردن) اثبات‌کننده این بود که تا چه اندازه قدرتم را از دست داده‌ام. دیدم انگار هیچ شفای عاجلی (فوری) وجود ندارد. سقوط حلزونی شکل من متوقف شد، آن هنگام که معتادان جنسی گمنام را یافتم.

اولین جلسه SA را که شرکت کردم به یاد دارم، انگار همین دیروز بود، و اکنون ۷ سال از آن موقع می‌گذرد. سه نفر از اعضا معرفی‌ای از معتادان جنسی گمنام برای من انجام دادند. احساس کردم شاید من در این خانه گرم و دوستانه باید متوقف می‌شدم. دیگر بیش از این تنها نبودم. این‌جا مردان و زنانی بودند که مرا می‌فهمیدند و مشکل مشترکی با من داشتند، اما تغییر کرده بودند و مایل بودند به من هم برای تغییر یافتن کمک کنند. دیگر نیاز نبود از بازگوکردن افکار و اتفاقات مرتبط به خودم، بترسم.

اکنون باور دارم خداوند برای من، طرحی در همه این مدت، داشت. خواست خداوند برای من رسیدن به شادی و کمک به دیگران برای رسیدن به این آزادی بود. دیگر نیاز نبود شرایطم پیچیده‌تر از این شود. خدا مرا از دریافت همه نتایج اعتیادم حفظ کرد، برای این‌که امروز بتوانم برای کمک به دیگران زندگی کنم. امروز زندگی‌ام بسیار متفاوت است. اینترنت دیگر ارباب من نیست. وسوسه می‌شوم اما تحت اجبار قرار نمی‌گیرم. من طبق وسوسه عمل نمی‌کنم چون وسایلی دارم که می‌توانم در لحظات دشوار، برای کمک به خود از آن‌ها استفاده کنم. من بخشی از یک جامعه بازیابی (بهبودی) که بزرگتر از خودم هست، هستم. من برای متوقف کردن و تغییر رفتارهایم بی‌قدرت بودم، اما خداوند مرا از طریق این برنامه بهبودی تغییر داده است.

این بیماری قدرتمندتر از آن‌چه من هستم، است. از طریق آن به نقطه‌ای رسیدم که زانو زدم. باورم این است که خداوند این بیماری را برای نزدیک‌تر کردن من به خودش به من داد و این‌گونه است که می‌توانم رهایی و بهبودی‌ام را با دیگران به اشتراک بگذارم. بابت معتادان جنسی گمنام و اعضای این انجمن، و مهربانی خداوند، برای همیشه سپاسگزار خواهم بود.

 

کتابچه آیا شما با پورنوگرافی یا شهوت در اینترنت مشکل دارید؟ (صفحه ۲)

 



  

آلرژی به پورنوگرافی

 

با معتادان پورنوگرافی (تصاویر و فیلم‌های جنسی)، بخصوص تازه واردان، من همیشه از هر دو ضعف جسمی و ذهنی نام می‌برم. کتاب بزرگ الکلی‌های گمنام می‌گوید ما یک بیماری جسمانی داریم.

«بدن یک معتاد به الکل (مشروب) واقعا مشابه ذهنش غیرعادی است .... اما ما مطمئن‌ایم که جسم‌مان نیز بیمار است. در دیدگاه ما، هر تصویری از یک معتاد به الکل، که در آن عامل جسمی (فیزیکی) درنظرگرفته نشده باشد، ناقص است ....» دیدگاه یک پزشک (کتاب الکلی‌های گمنام)

این پزشک در ادامه توضیح می‌دهد که یک معتاد به الکل یک حساسیت بدنی برای مشروب را در خود توسعه می‌دهد.. وقتی او شروع به نوشیدن مجدد می‌کند، این حساسیت دوباره تحریک می‌شود. این در هنگام اشتیاق بیشتر و بیشتر معتاد الکلی برای خوردن مشروب خود را نشان می‌دهد. این مشابه بیشتر آلرژی‌ها، کاملا تخریب‌کننده است..

 

اعتیاد پورنوگرافی - یک حساسیت جسمی

اگر ما این موقعیت را به طرف اعتیاد به شهوت، سکس و پورنوگرافی برگردانیم، شرایط دقیقا همان است، و یا حتی شاید قابل مشاهده‌تر باشد. وقتی فردی شروع به دیدن پورنوگرافی، شهوت کردن و انجام رفتارهای جنسی اجباری می‌کند، بدنش واکنش‌های شیمیایی مختلفی ایجاد می‌کند. چگونگی شکل این واکنش‌ها بسته به اینکه نگاهی دزدکی در خیابان بیاندازم، در محیط کارم شهوت کنم، فیلم‌های جنسی واضح ببینم، یا حافظه‌ام را برای بازخوانی موضوعات جنسی بکارگیرم، می‌تواند با یکدیگر متفاوت باشد. اما در هر کدام از این حالت‌ها، بدنم یک واکنش غیرعادی شیمیایی را در خود توسعه می‌دهد، هر وقت شروع به استفاده از سکس (غریزه جنسی) یا پورن به عنوان یک مخدر می‌کنم.

 

بهم‌ریختگی، استرس و انزجار

برای من، لحظه‌ای که تصمیم می‌گیرم یک رفتار اجباری جنسی را انجام دهم، شرایط بسیار بد است. بدنم شروع به لرزیدن و سردشدن می‌کند، عضلاتم پشتم منقبض می‌شود، و عرق سرد حس می‌کنم. خیلی زود رفتارهایم را شروع می‌کنم، و با خودم می‌گویم: «چطور می‌شود بدون این زندگی کنم؟» پدیده اشتیاق شدید (نیاز شدید - ولع بیشتر - آز و حرص) شروع می‌شود، و من بیشتر و بیشتر می‌خواهم، تا زمانی به نقطه انزجار و یا آسیبی به خود می‌رسم. امروز فهمیده‌ام در مورد سکس و پورنوگرافی گرفتار یک واکنش جسمی غیرعادی هستم (مایلم این را بگویم).

 

رها کردن وسوسه

امروز، برای بهبودیافتن، من واقعا حساسیتم به شهوت، سکس و پورنوگرافی را به عنوان یک واقعیت مهم پذیرفته‌ام. اگر من به توت فرنگی به طور مثال، حساسیت داشته باشم، می‌توانم دوباره و دوباره برای خوردن آن تلاش کنم، و هر زمان هم برای عدم دریافت واکنش‌های این حساسیت  با همه توان تلاش کنم - و همیشه هم «شکست بخورم». این واضح است، چون قدرت خواست (اراده) من در برابر یک حساسیت بی‌استفاده است. بنابراین هر زمان که برای من وسوسه‌ای برای شروع شهوت‌کردن یا رفتارهای اجباری جنسی وجود دارد، فورا تلاش به یادآوری ضعفم در مورد شهوت، پورنوگرافی و رفتارهای غیرعادی جنسی می‌کنم - هم بی‌اختیارشدن ذهنی‌ام و هم حساسیت جسمی‌ام. این باعث می‌شود متوجه شوم در مورد آن کاملا ضعیفم (فاقدقدرتم). سپس در این حال می‌توانم بگذارم وسوسه برود، بدون آن‌که مجددا شرابی از آن را بنوشم، و بدین ترتیب سلامت تشخیصم مجددا به من برمی‌گردد. و من همچنان آزاد هستم.

 

تجربه اعضا

 



  

آیا پورن (تصاویر و فیلم های جنسی) مشکل من است؟

 

برای من، مشکل در واقع پورن یا خودارضایی، یا دیگر شکل‌های بخصوص رفتارهای اجباری و غیرعادی جنسی نیست. مشکل شهوت است. گاهی فکر می‌کنم شاید بهتر بود برنامه‌مان را معتادان به شهوت گمنام می‌نامیدیم.

اگر شهوت نکنم، به طرف پورن، یا خودارضایی یا رابطه‌های اجباری جنسی کشیده نخواهم شد. اما چون من یک معتاد جنسی هستم، اگر شروع به شهوت کنم، این ناگزیر با رفتارهای اجباری و غیرعادی جنسی خاتمه می‌یابد (که برای من این یعنی استفاده از تصاویر و فیلم‌های جنسی و خود ارضایی). متمرکزشدن بر روی پرهیز از پورن یک راه حلی است که برای من به شکست می‌رسد (به عنوان یک معتاد واقعی). استفاده از پورنوگرافی یک نتیجه‌ از شهوت‌کردن من است و در حقیقت مشکل اصلی نیست.

برای معتاد جنسی، شهوت مخدر است. خداوند راه‌حل است. برنامه ۱۲ گام، مسیری به یک رابطه درست با خداوند است که می‌تواند (و نگه می‌دارد) یک معتاد شهوت تسلیم‌شده را هوشیار نگه دارد. 

این تجربه من بود.

 

تجربه اعضا

 



 

اول تلویزیون، بعد پورن

 

لطفا درباره تلویزیون با من صحبت نکنید!

تلویزیون چیزی است که من، خیلی ساده، نمی‌توانم آن را نگاه کنم. این را اخیرا در بازیابی از شهوت در معتادان جنسی گمنام متوجه شدم. حتی اگر انگیزه‌هایم خوب بودند – و حتی اگر برنامه‌هایی که می‌خواستم نگاه کنم، خوب بودند – اینجا تصاویر بیمارکننده زیادی (برای من) در آگهی‌های تلویزیونی وجود داشت.

 

بازگذاری ذهنم و ظهور شهوت

با نشستن جلوی تلویزیون بر روی مبل بزرگ و راحتم و بازگذاری راه ذهنم، متوجه شدم خودم را برای دریافت و قرارگیری هر چیز بیمارکننده‌ای در ذهنم،‌ آماده کرده‌ام. و این مرا در حالت نیاز به تماشاگری جنسی قرار می‌دهد. و اکنون یک عمل بی‌اختیار!!!

 

اخبار محرک‌هایی‌اند که آن‌ها را نیاز ندارم

و خبرهای تلویزیونی بدتر! خدای من! اخبار همیشه با محرک‌های فکری و تصویری بیشماری مرا پر می‌کند – و این تصویرها باعث بالارفتن فشار خونم می‌گردند، و سپس حس می‌کنم بیماری‌ام بسیار وخیم شده است.

اینجا دو گام بکار می‌رود، گام دوم: به قدرتی بزرگ‌تر از خودم نیاز دارم تا سلامت روان و عقل را به من بازگرداند. و، گام سوم: نیاز دارم خواسته‌ها و زندگی‌ام را به سمت خدایی که او را می‌فهمم، برگردانم – و نمی‌توانم تصور کنم خداوند مایل است ساعت‌ها زمان صرف تماشای آن تصاویر کنم.

 

خودداری امروز

بدین‌ترتیب، تنها برای امروز، تلویزیون نگاه نمی‌کنم. اکنون چند سالی است که تلویزیون ندیده‌ام، و نه صرفا در مدت اخیر بهبودی‌ام. و نگاه‌نکردن تلویزیون، اوقات زیادی برای انجام چیزها و کارهای دیگر (از جمله شرکت در خدمات) برایم ایجاد کرده است، که برایم بسیار سودمندتر و تاثیرگذارتر در بدست آوردن بازیابی‌ام (بهبودی‌ام) در SA بوده است.

 

تجربه اعضا – هوشیار از سال ۲۰۱۴

 



 

اعتیاد به اینترنت

 

روابط مجازی

سال ۱۳۷۸ بود، باور داشتم زندگی خوبی دارم. پنجاه ساله بودم، از بیست و پنج سال زندگی مشترك و امنیت شغلی كه داشتم راضی و خشنود بودم. تربیت و پرورش دو فرزندم، كه در بیرون از منزل بسر می بردند، مرا راضی نگاه می‌داشت. در آن زمان، كامپیوترها آخرین و مدرن‌ترین تكنولوژی روز بودند و اینترنت راهی فریبنده بود كه از طریق آن می‌شد، ساعت‌ها با مردم سراسر دنیا در تماس بود.

اما خیلی زود، چت كردن مرا راضی نگاه نمی‌داشت. آرام آرام به چت روم‌های جنسی پناه بردم و با هر نوع آدمی شهوت می‌کردم. هر جور که شده بود تمام كارهایم را تنظیم می‌كردم تا وقـت زیادتری داشته باشم و پنهانی به اینترنت وصل شوم و با چت كردن عمل‌های جنسی را دنبال كنم.

بطور ناگهانی، مانند كسی كه دچار ویروس آنفولانزا می‌شود، به اینترنت اعتیاد پیدا نکردم. ضعف‌هایی كه در كودكی مرا آزار می‌دادند، بر روی اعتیاد من اثر می‌گذاشتند. درطول زندگیم، اعتماد به نفسم پایین بود و با اعتقاد به برخی چیزها، خود را در لاك دفاعی فرو می‌بردم. گمان می‌كردم جواب همه سوال‌ها و مجهولات را می‌دانم، و به دوستان و افرادی كه به آن‌ها اتکا كنم، احتیاجی ندارم. در مراسم‌های مذهبی شرکت می‌کردم اما در واقع تصوری برای نیاز به خداوند نداشتم. فکر می‌کردم زندگیم تحت كنترل است و می‌دانستم چه چیز برایم بهترین است. اما همسرم مرا به چشم یك انسان منزوی نگاه می كرد.

كامپیوتر، شبیه نور سحركننده و تیزهوش بود، و من كِرم شب‌تابی بودم كه آن مرا به سمت سحـر كشنده‌اش جذب می‌كرد. تمایل‌های شهوانی باعث می‌شد ترس‌ها و نگرانی‌هایم را فراموش كنم. می‌توانستم اشتیاق و هیجان را حتی با ماندن در خانه احساس كنم. اینگونه می‌گفتم، من زنا نمی‌كنم و در ارتباط با این غریبه‌ها قصد و منظور خاصی ندارم. بیاد می‌آورم هفته‌ای را که همسرم به بیرون از شهر رفته بود. به سختی توانستـم در محل كارم بمانم تا زمان اداری به پایان برسد، و به خانه برگرشتم و به اینترنت وصل شدم. امیدوار بودم خانمی كه همیشه با او ارتباط جنسی مخفی در اینترنت داشتم، آنلاین باشد. چند ساعت بعد، این فكر احمقـانه به مغزم خطور كرد كه می‌توانم با این زن رابطه عاشقانه داشته باشم. آیا من همه حرف‌هایی را كه آن فرد زده بود را واقعاً باور كرده بودم؟ در این زمان، به شدت پریشان شده بودم. تمام چشم‌اندازها را از دست داده بودم. آیا رابطه اینترنتی، رابطه‌ای واقعی است یا دروغین؟

 

زندگی مخفیانه

در پاییز سال ۱۳۸۰، در شکل بخشیدن به زندگی مخفیانه‌ام، تقریبا تبحر داشتم. آدرس‌های ایمیل زیادی را برای خود ساخته بودم و می‌توانستم با خانم‌های زیادی تماس تلفنی داشته باشم. نهایتاً دست به كاری زدم كه به خودم قول داده بودم، هرگز به سمت آن نروم. با آن زنان تماس می‌گرفتم و آن‌ها را ملاقات می‌كردم. ساعت‌ها پس از كارم، در بیرون می‌ماندم، ارتباطم با همسرم قطع شده بود و شب‌ها نمی‌توانستم بخواب بروم. مدام از خودم می‌پرسیدم چه بلایی سرم آمده؟

روزی از محل كارم، در چت روم تحریك آمیزی بودم كه یكدفعه متوجه شدم همسرم از منزلم آنلاین شده است و پیامی كه خانمی برایم فرستاده بود را برایم ارسال کرد. دستم برای او رو شد. خودم را بیچاره و مستاصل دیدم. همسرم شدیدا عصبانی بود و برایم شرط تعیین کرد که: «باید به مشاوره برویم و باید ارتباط با آن زن‌ها را كنار بگذارم، در غیر این صورت، از من طلاق خواهد گرفت». از كارهایم پشیمان بودم و حالتی سرافکنده داشتم. قول دادم برای نجات زندگی‌مان از هیچ كاری مضایقه نكنم. به مركز مشاوره رفتیم، اما شخصیت من در طی زمانی طولانی، معیوب شده بود و هرگز از آن حالت نمی‌توانستم بیرون بیایم. مشكلم به طور کلی بوسیله مشاوران، به عنوان ناامیدی، یاس و نگرانی دوران میانسالی عنوان شد. بنابراین زندگی مشترك‌مان به حالت عادی بازگشت.

در اوایل سال ۱۳۸۱، همسرم عمل جراحی داشت و در بیمارستان بستری شد بود. شبی را بیاد دارم كه بیمارستان را ترك كردم. در راه بازگشت به خانه، به مکانی رفتم كه عده‌ای در حال شهوترانی بودند. زود به خانه برگشتم و به اینترنت وصل شدم. به چت روم رفتم و عكس‌ها و نوشته‌های شهوت انگیز نگاه كردم. اواخر بهار با چند تا از دوستانم به محلی سفركردیم.

شب اول از دوستانم عذرخواهی كردم و تنها به ملاقات خانمی كه در اینترنت با او آشنا شده بودم و در آن محل زندگی می‌كرد، رفتم.

در هنگام شب خیلی دلهره داشتم و بی‌خواب شده بودم و نگران بودم نكند باز هم همسرم غافلگیرم كند و همه چیز لو برود. خیلی سعی كردم درك كنم چه چیزی باعث می‌شود تا من زندگیم را خراب کنم. اما هیچ‌گاه جواب سوالم را نیافتم. در سال ۱۳۸۲، همسرم با من که مدیر شركت بودم، همكار شد. بر سر خیلی از مسایل كاری، با هم اختلاف نظر داشتیم. او ناامید شد و احساس می‌كرد بی‌مصرف است. برای همین از مرخصی زیاد استفاده می‌كرد و كمتر به شركت می‌آمد. زود اغتشاش و بی‌نظمی در شركت ایجاد شد. گیج شدم كه باوجود تلاش‌های بی‌وقفه‌ام چرا نتیجه عكس بدست آمده است. یكی از كاركنان از شركت دزدی كرده بود. همسرم را با راندن از شركت، از خود رنجاندم؛ منكر این شدم كه دوست ندارم همسرم در كارهایی كه به تنهایی از عهده آن بر نمی‌آیم، كمكم كند. برای همین به جای آن، با یكی از دوستان همسرم، در اینترنت، طرح دوستی بیرونی ریختم.

 

رابطه خارج از ازدواج

آن خانم، از ازدواج و زندگی مشتركش ناراضی بود و در نتیجه احساسات و عواطف، بین ما شدت گرفت. همدیگر را شركت می‌دیدیم و با یکدیگر رابطه مخفیانه‌ای را دنبال کردیم. ارتباط بین ما حدودا دو سال طول کشید و در این حال، همسرم او را هفته‌ای یكبار، حداقل، در شرایط اجتماعی می‌دید. آن‌ها با هم به خرید و گاهی برای خوردن ناهار، بیرون می‌رفتند. می‌دانستم به كار مخوف و ناگواری دست زده‌ام. تلاش کردم این رابطه را تمام كنم، اما هر بار مجدد مردد می‌شدم. در مرداد سال ۱۳۸۴، پلیس در پارکی مرا به خاطر رفتاری جنسی دستگیر كرد. بشدت دستپاچه شده بودم. به آن‌ها التماس كردم خانواده‌ام را در جریان نگذارند. وقتی در ماشین پلیس نشسته بودم، احساس كردم زندگیم به بن‌بست رسیده است. پلیس، انگار دلش به حال من سوخت و پس از بازجویی‌های زیاد، اجازه داد بدون پرداخت جریمه، آن‌جا را ترك كنم. خیلی ترسیده بودم، اما بعد از گذشت مدت زمان كوتاهی از آن ماجرا، در موردش با شوخی و خنده با دوست همسرم حرف می‌زدیم.

روزی را بیاد دارم که همسرم در حال تهیه نهار برای مهمانی خانوادگی برای خانواده و فرزندان ما و دوست همسرم، بود و من نیز كمك می‌كردم. هر یك ساعت یكبار، به طبقه بالا می‌رفتم و ایمیلم را چك می‌کردم. شهوت همیشه در افكارم جای داشت. جسماً روز را در بین خانواده ام می گذراندم اما روحاً در تمایلات جنسی خود غوطه ور بودم.

وقتی همسر تقاضای رابطه جنسی با من داشت، با طعنه با او برخورد می‌کردم. در آن موقع داشتن رابطه جنسی با او، آخرین چیزی بود كه به آن مایل بودم. همسرم تصور می‌کرد من خسته‌ام. در رختخواب غلت می خوردم و سعی می كردم بخوابم اما ذهنم شدیدا فعال بود. شبیه كودكی كه در جنگلی گم شده باشم، احساس تنهایی داشتم و می‌ترسیدم.

من خودم را از وجود همسرم محروم می‌كردم و خودم را نیز از دست داده بودم. بنظرم می‌آمد راه فراری برایم وجود ندارد. احساس می‌كردم در زندانم. دلم نمی خواست یك روز دیگر هم زنده بمانم. از دروغ گفتن، رفتارهای پنهانی و خیانت خسته شده بودم.

 

بدنبال راه حل

تنها راهی که به نظرم رسید این بود كه بدون توجه به اینكه چه پیش می‌آید پیش همسرم بروم و همه چیز را به او بگویم. گفتن آن‌ها بهتر از دروغ گفتن بود. به یکباره شروع به گریه كردم. همسرم از خواب بلند شد و پرسید چه اتفاقی افتــاده؟ با یک نیرویی كه از جایی عمیق در وجودم بر می‌خواست، همه آن چیزی كه طی دو سال اتفاق افتاده بود را به او گفتم. انگار به خدا رو كردم و گفتم «خدایا اكنون به هر چیزی كه بتواند مرا از این منجلاب بیرون بكشد، چنگ می‌اندازم». بعد از این اتفاق، همسرم و من در اتاق‌های جدا از هم، خوابیدیم. او از جدایی حرف می‌زد. او این قضیه را با تمام دوستان نزدیكش و فرزندان‌مان در میان گذاشت. او با دوستش، یعنی همان زنی كه با او ارتباط داشتــم، رو به رو شد و من نابود شدم. پر از احساس گناه و ناراحتی بودم. عذرخواهی‌ها و قول‌های من، به جایی راه نمی‌برد. من خود با دست خود، زندگیم را ویران كردم.

دوباره پیش مشاوره رفتم. در این موقع نسخه‌ای از یک كتاب به نام معتادان گمنام را دیدم. این كتاب شگفت انگیز بود. بارها و بارها آن را خواندم تا مفهوم‌هایش را درك كنم. بلافاصله متوجه شدم، رفتارهایم یك نوعی از اعتیاد است. از اینکه نمی‌توانم مقابله‌ای با شهوت داشته باشم، متوجه شدم چرا نمی‌توانستم ناهنجاری‌هایم را ترك گویم.

 

انجمن SA

بهمن ۱۳۸۴ (ژانویه ۲۰۰۶) در اولین جلسه SA شركت كردم. زیاد طول نكشید تا به درك درستی از SA برسم و یکی بودن را در گروه تجربه كنم. [مطلب مرتبط: اس ای برای تازه وارد] در هفته چند بار در جلسات شرکت می‌کردم و هرگاه نیاز داشتم با اعضا تماس تلفنی می‌گرفتم. از شخصی خواستم راهنمایم شود. همچنان‌كه دوازده گام را كار می كردم، احساس گناه و خجالت نیز آشكار می شد. گوش دادن به قضیه زندگی معتادان دیگر باعث شد بدانم تنها نیستم و اینكه با وجود همه ضعف‌ها و كاستی‌های شخصیتم، این شانس را دارم كه به تغییر مثبتی در زندگیم برسم. بعد از آن توانستم بهتر زندگی قبلی‌ای كه داشتم، زندگی كنم. حالا همه این اتفاق‌ها برایم معجزه و لطف خداوند است.

اکنون راهنمای تعدادی از اعضا هستم. دریافته‌ام رابطه راهنما و رهجو، چه میزان برای سلامتی روح من دارای ارزش است. من «با بیان اشتباهات گذشته‌ام، می‌توانم به آن‌ها كمك كنم». «مهم نیست این اشتباهات چه بوده‌اند، بلکه این مهم است كه اکنون به عنوان تجربیات من می‌تواند کمک به عده ای كند که پاك بمانند».

شنیدن قضیه زندگی اعضاء در SA، به من نشان داد كه اعتیادم مانند بیماری‌ای است در حال بهبودیافتن است، اما اگر مراقب خود نباشم، دوباره این بیماری فعالیت خود را شروع می‌کند. روش SA، بهترین شیوه برای زنــدگی من است.

تا هنگامی که برنامه را دنبال می‌کنم، برایم موثر است. یاد گرفته‌ام به قدرت بزرگ‌تری كه همیشه حفظ‌کننده من است، اعتماد کنم، و متوجه شده‌ام هر چیزی كه ممکن است من بخواهم، الزاماً آن چیزی نیست كه بـدان نیاز دارم. همیشه موانع زیادی در زندگیم وجود دارد اما راه‌های زیادی نیز دارم كه به هوشیاری من می‌تواند كمك كند. زندگی مشتركم خیلی خوب شده است اما در ارتباط با همسرم به اصلاحات بیشتری نیاز دارم تا زندگی‌مان بهبـود بهتری یابد. با سپاسگذاری زیاد می‌گویم كه در بهمن ۱۳۸۶ (ژانویه ۲۰۰۸)، سی و پنجمین سالگرد ازدواج‌مان را جشن گرفتیم.

چند وقت دیگر، دومین سال پاكی من است. هرگز فراموش نمی كنم كه بخاطر وابستگی و شهوت، چطور زندگیم در حال ویران شدن بود. اكنون با فیض الهی، این شانس را دارم كه همه اشتباهاتم را در SA اصلاح كنم. SA به من قدرت بخشید و همه آن توانایی را كه روزی آرزویش را داشتم و به آن نیاز داشتم را به من بخشید.

 

تجربه اعضا - فصل‌نامه SA (ایسی ۲۰۰۷)

 



 

آزادی از پورن - یک راهحل برای اعتیاد

 

جشن یک سالگی آزادی از پورن از طریق انجمن معتادان جنسی گمنام

 

امروز خیلی خوشحال و سپاسگزار برای انجمن معتادان جنسی گمنام، و یکسال آزادی‌ام از پورن هستم. این یک اتفاق خارق العاده است. در خرداد ۱۳۹۰ در اولین جلسه SA شرکت کردم، اما این اولین باری است که تولد یک سالگی‌ام را جشن می‌گیرم. خواست خداوند برای من این است که هوشیار باقی بمانم و برای باقی زندگی‌ام، از پورن آزاد باشم.

فکر می‌کنم چیزی که امروز متفاوت است، این است که الان فهمیده‌ام به شهوت معتادم، و اگر می‌خواهم از پورن همچنان آزاد باشم، باید هر وسوسه شهوت را، از هر شکلی که می‌خواهد باشد، و در لحظه‌ای که ظاهر می‌شود، رها و تسلیم کنم. این را از گوش دادن به صحبت‌های ضبط شده اعضای با هوشیاری بالا یاد گرفتم. برخی روزها آن را با تلاش و جدیت انجام می‌دهم، و روزهای دیگر خیر. من از کامل‌بودن دورم. بنابراین این فقط لطف خداست که امروز هوشیار هستم.

در زمان‌های قبل خودم را در حال لذت بردن از نگاه دوم یا چک کردنی مختصر در انبار پورن در ذهنم می‌یافتم. اما اکنون هرگاه این اتفاق می‌افتد، فورا با یکی از دوستان SA ام برای تسلیم و رهاکردن شهوتم تماس می‌گیرم. همین‌طور صبح و عصر تجدید پاکی روزانه (چکین) را با دوستانم انجام می‌دهم، برای همین خیلی طول نمی‌کشد تا هر واقعه شهوتی که اتفاق می‌افتد را رها و تسلیم کنم. اگر خودم را درگیر یک خیال‌پردازی طولانی‌ مدت یا بازخوانی پورنوگرافی (فیلم‌ها و تصاویر جنسی) در ذهنم کنم، برایم یک شکلی از رابطه جنسی با خود (خودارضایی) است، و باید زمان پاکی‌ام را از صفر در نظر بگیرم.

خواندن مقاله «رابطه جنسی با خود چیست» در صفحه ۱۳ کتاب «وسیله‌های عملی بهبودی» برای فهمیدن این موضوع به من کمک کرد.

 

وسیله‌هایی که به من برای آزادی از پورن کمک کرده است

 

وسیله‌هایی که برایم پر استفاده بوده‌اند، این‌ها هستند:

انجام دعای «خدایا کمکم کن»، هر وقت که برای نگاه کردن به یک زن وسوسه دارم

اجراکردن ۱۲ گام

تماس با راهنمایم به طور منظم، بخصوص وقتی تحریک شده‌ام یا از نظر عاطفی بهم ریخته‌ام

تماس با بقیه اگر دسترسی به راهنمایم پیدا نکنم

درخواست از راهنمایم برای دریافت نظرات و پیشنهاداتش و سعی برای دنبال‌کردن آن‌ها

کارکردن برنامه‌های ۱۲ گامی دیگر که در آن‌ها عضو هستم علاوه بر SA

شرکت دقیق و منظم در جلسات، و برداشتن یک پست خدمتی

انجام کارهای داوطلبانه کوچک دیگر در SA و در دیگر بخش‌های زندگی‌ام

تمرین و اجرای گام یازدهم دعا و مراقبه

سعی برای تماس‌های روزانه منظم با دوستانم برای انجام تجدید پاکی روزانه (چکین) و به اشتراک‌گذاری واقعیت و صداقت با آن‌ها

یادآوری به خودم برای سخت نگرفتن، قرارندادن خودم یا زندگی‌ام در سختی، و خندین تا هرجایی که ممکن است!

پذیرفتن محدودیت‌های جسمی، ذهنی، و عاطفی‌ام

خواندن نشریات تاییدشده برنامه

نوشتن لیست قدردانی و سپاسگزاری

واردکردن خود به یک دیالوگ سراسری روزانه با قدرت بالاترم، و شناخت و اعتماد به او. دعاکردن برای ایمان، اعتماد، تمایل. و راهنمایی.

جستجو و پذیرفتن کمک‌های بیرونی (پزشک، روان‌پزشک، دارو درمانی، روانشناس) برای تشویش و اضطراب‌هایم. باید با اعضا با تجربه و آگاه طی این فرایند و در این‌باره صحبت و مشورت کنم.

 

تشکر از شما بابت انجمن معتادان جنسی گمنام، برای آزادی یکساله‌ام از پورن!

 

مجله Essay 2018 (صفحه ۸)

 



 

استفاده از اینترنت بدون پورنوگرافی

 

وقتی برای اولین بار به SA آمدم، مجبور شدم کامپیوترم را از خانه بیرون ببرم. می‌بایست چند بار در هفته به کتابخانه می‌رفتم، و آن جا یک ساعت در هر بار، با کامپیوترها کار می‌کردم. پس از ۱ سال و نیم بودنم در SA، با قدرت خداوند این امکان را پیدا کردم تا کامپیوتری را به خانه بازگردانم. این موضوع بخوبی با همیارم (راهنمایم) برنامه‌ریزی شده بود، و بدین‌ترتیب من برای ۴ و نیم سال اخیر، توانسته‌ام یک کامپیوتر بدون فیلتر در خانه‌‌ام داشته باشم. خداوند این کارهای خارق العاده را برای من انجام داده، اما من باید اجازه دهم تا او این کار را انجام دهد – و در زمان خودش، و نه زمان من. نمی‌توانم فرمان و راهنمایی را در دستان خودم بگیریم، در حالی که تظاهر می‌کنم آن را در اختیار او قرار داده‌ام.

برای آن‌هایی که به لغزش در اینترنت ادامه می‌دهند و می‌گویند برای کارشان یا دلایل دیگر به کامپیوتر نیاز دارند، من اینگونه جواب می‌دهم، اگر آن‌ها یک بیماری داشتند که نمی‌توانستند بیش از این بر روی کامپیوتر  کار کنند – شاید برخی انواع سرطان‌های کمیاب یا چیزی مشابه آن – آن‌ها کامپیوتر را کنار می‌گذاشتند و اگر لازم بود شغل‌شان را نیز تغییر می‌دادند. بنابراین مشکل در اینجا در قدم یکم قرار دارد: احتمالا، آن‌ها هنوز باور ندارند که یک بیماری مزمن، پیش‌رونده، و خطرناک دارند. و تا زمانی که من این موضوع را قبول نکنم، و مایل نباشم هر کاری که لازم است برای بهبودی‌ام انجام دهم، در لغزش باقی خواهم ماند.

 

تجربه اعضا

 



 

بیست و یکسال بهبودی از اعتیاد به پورن

 

من تقریبا هر روز برای یک سال در ابتدای بهبودی‌ام در معتادان جنسی گمنام گریه می‌کردم. مقدار زیادی ناراحتی در قلبم داشتم، که شهوت آن‌ها را مخفی از من نگه داشته بود در تمام زندگی‌ام. من باید بر تفکر قدیمی‌ام که «مرد گریه نمی‌کند» غلبه می‌کردم، چرا که گریه راه خداوند برای خلاصی از درد از دست دادن است، و من رنج از دست دادن چیزهای زیادی را در زندگی معتاد جنسی‌ام تحمل کردم. من معصومیت‌ام، جوانی‌ام، احترامم، آبرویم، زندگی مشترکم، خانواده‌ام، حرفه‌ام، دوستانم، خانه‌ام، کسب و کارم، ثروت سخت بدست‌آورده‌ام، و شادی‌ام را از دست دادم. اما هرگز خودم را از درد هر کدام از این‌ها با گریه کردن رها نمی‌کردم، تا وقتی که به SA آمدم. سپس اینجا فضایی برای تلاش کردن‌های فراوان فراهم بود.

بعد از مدتی سیل فروکش کرد. بازگشت به سمت خدا و دیگران در حالتی غیرخودخواهانه و سازنده، راه حل معتادان جنسی گمنام است. امروز، من به ندرت گریه می‌کنم – نه بدین خاطر که نمی‌توانم گریه کنم، بلکه بدین دلیل که چیزهایی بیشتر از آنچه از دست داده بودم را در این مدت ۲۱ سال هوشیاری بدست آوردم.

 

تجربه اعضا

 

دیدگاه ها (2)

  1. بدبخت

من یه نوجوون ۱۶ ساله هستم شیش ماه اعتیاد دارم زندگیم تقریبا نابود شده هر بار که به دوس دخترم قول میدم ترک کنم باز شروع میکنم اون فک میکنه ترک کردم خیلی دوسش دارم ولی نمیتونم هرکاری کردم نشد دیگ واقعا شرمندم از خودم خجالت میکشم

  1. H

متشکرم عالی بود

هنوز دیدگاهی نوشته نشده است

دیدگاه خود را بنویسید.

پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
بالا