• آدرس جلسات ایران:  آقایان  ۶۰ ۲۰۰ ۶۰ ۰۹۹۰ -  بانوان   ۱۳ ۲۰۰ ۲۳ ۰۹۹۰

تصاویر جنسی (پورنو) - مهارت های اجتماعی و روابط جنسی

 

من دختر کنجکاوی بودم

من دختر کنجکاوی بودم، و در خانواده‌ای به دنیا آمدم که در آن مسائل زیادی درباره قدرت و کنترل آموختم، اما هیچ چیز درباره صمیمیت یاد نگرفتم. گاهی اوقات در خانه‌یمان یواشکی به‌جستجو می‌پرداختم برای اینکه از اعضای خانواده چیزهای بیشتری بدانم. هفت ساله بودم که عکس‌های برهنه‌ای در زیر تخت خواب پدرم، از کتاب‌ها و مجله‌ها پیدا کردم. اولین واکنش من، احساس انزجار بود اما در ادامه، این نوع نگاه کردن برایم به صورت وسواس در آمد. در طی ده سال بعد، می‌دانستم به کجا باید بروم تا فورا تغییر حالت پیدا کنم. با هیچ یک از دوستانم درباره این موضوع صحبت نمی کردم، این راز متعلق به من بود.

 

به عنوان یک معتاد به روابط جنسی در نوجوانی، فهمیدم با اینکه افراد دیگر هم درباره روابط جنسی کنجکاو هستند، اما همه خواستار تحریک نیستند. من اینگونه بودم و سریع یک رادار جنسی معتادگونه ایجاد می‌کردم که هر کسی که احتمالا به این موضوع علاقه‌مند بود را شناسایی می‌کردم.

جواز شهوت‌کردن، برای من جهت اکثر تصمیماتم را مشخص می‎کرد. گاهی از افرادی که درصدد روابط جنسی نبودند، فاصله می‌گرفتم و با افرادی می‌گشتم که خواهان روابط جنسی هستند. دوستانم تعجب می‌کردند، و من در جواب می‌گفتم «سخت نگیر!». من به دنبال سرگرمی و لذت بودم، من آزاد بودم! فکر می‌کردم آزام، اما این رفتار، رشد مهارت‌های اجتماعی و صمیمیت را در من متوقف کرده بود. زمانی که در دهه سوم زندگی‌ام به SA وارد شدم، از نظر روانی هنوز زیر آن تخت با عکس‌های پدرم بودم.

 

در نوزده‌سالگی از یکی از دوستانم در خوابگاه درباره‌ی خودارضایی مطلبی شنیدم. متوجه شدم که این‌کار چقدر آسان است. دیگر نیاز نبود توجه دیگران را جلب کنم. می‌توانستم طبق برنامه خودم خیال‌پردازی کنم. تصمیم گرفتم دوستان کم‌تری داشته باشم؛ چرا که ممکن بود آن‌‌ها سر راه برنامه‌های من برای خودارضایی یا «رابطه» قرار بگیرند.

در دهه‌ی دوم زندگی‌ام مردی را پیدا کردم و با او ازدواج کردم که می‌توانستم از او تعریف کنم و او نیز هر وقت نیاز داشتم برای رابطه جنسی تمایل داشته باشد. متأسفانه ازدواج اعتیاد جنسی مرا درمان نکرد. من شدیداً برای شهوت ولع داشتم و همسرم از اینکه با او مثل یک شی برخورد می‌کردم رنجش می‌گرفت. تحریک‌کردن‌های من نمی‌گرفت. خیلی زود به جایی رسیدم که برای لذت‌بردن از رابطه جنسی با همسرم نیز مجبور بودم خودارضایی کنم. انکار می‌کردم که خودم مشکل دارم. من گیردادن به همسرم را شروع کردم. او را مورد تحقیر قرار می‌دادم و می‌گفتم که مایه ناامیدی است.

 

در سومین دهه‌ی زندگی‌ام به شور‌و‌هیجان‌های بیشتر و جدیدتری نیاز داشتم: عشق، درد، تحریک و خودارضایی مزمن. طرد‌کردن‌هایی که اجتناب‌ناپذیر بود و مرا به خودکشی می‌رساند. به فکر انتقام می‌افتادم، فکر کشتن خودم و دیگران، گریه می‌کردم، از کوره در می‌رفتم، تهدید می‌کردم و تعقیب می‌کردم. نمی‌دانم آیا از اینکه عده‌ای جرأت کرده بودند مخدرم را از من دریغ کنند خشمگین بودم، یا از بدنبال واکنش‌های عاطفی آن بودم.

سال‌های زیادی با وضعیت غیرقابل‌اداره گذشت که شامل سقط جنین، افشای رابطه، ریسک ابتلا به ایدز و چندین مورد طرد‌شدن‌ دردآور بود. عهد کردم تمام حماقت‌هایم را متوقف کنم. سراغ خودارضایی و روابط اجتماعی با افرادی در بیرون برگشتم. این دوره کنترل با توسل به خودارضایی و خیال‌پردازی‌های رنج‌آور و دیوانه وار چند‌سال ادامه پیدا کرد. دنبال راه فرار بودم. این ایده به ذهنم رسید که تنهایی به آن‌‌سوی دنیا سفر کنم. به خودم گفتم این یک جستجوی روحانی است: درواقع می‌خواستم ببینم آیا رابطه جنسی در آن طرف دنیا می‌تواند مرا درمان کند.

این سفر، سفری خطرناک، پردرد و مشکل، و پرخرج‌ بود. در بازگشت متوجه شدم که نمی‌توانم شهوتم را متوقف کنم.

 

ترس باعث شد به دنبال کمک بگردم. خواندن کتاب‌‌های خودیاری و گوش دادن به نوارهایی برای بهبودی را شروع کردم. سرانجام یک روز با خواندن اطلاعيه‌‌ای روی یک بُرد از وجود SA باخبر شدم. وقتی اولین مشارکت اعضا را شنیدم فهمیدم که بالاخره به خانه‌ام رسیده‌‌ام. بااین‌وجود، یک‌سال شرکت منظم در جلسات طول کشید تا «حَق» خودم در مورد خودارضایی را تسلیم کنم. وقتی بعد از آخرین لغزشم، آن را با خنده‌‌ای در گروه مشارکت کردم، در چهره اعضا تنها دلسوزی و همدردی دیدم. آن زمان بود که فهمیدم اگر برنامه‌‌ای را که آن‌‌ها پيشنهاد می‌کنند جدی نگیرم، بازنده‌‌ای خواهم بود که به ناکجا می‌رود. آن روز در سال 1992 کاملاً تسلیم شدم و از آن روز هوشیار هستم.

برای من خدمت‌کردن در SA بهترین راه برای شناختن دیگر افراد است. یاد گرفتم با بخشیدن از خودم می‌توانم نظرات و احساسات طرف مقابلم را درک کنم و از کار‌کردن روی علایق مشترکمان لذّت ببرم. حدومرزها، تعهد و اینکه اشتباه‌کردن قابل بخشش است را یاد گرفتم.

 

کتاب بزرگ AA می‌گوید اقدامات نصفه و نیمه برای ما هیچ نتیجه‌‌ای دربر نداشت. من از اینکه شهوت، زندگی‌ام را نابود کند خسته و درمانده شده بودم. می‌بایست یک‌بار برای همیشه و بدون قید و شرط حقم را برای شهوت‌کردن تسلیم می‌کردم. من شهوت‌رانی را زمانی آغاز کردم که هنوز مغزم کاملاً منطقی نشده بود. فهمیدن این موضوع که برای اینکه بتوانم خودم باشم احتیاجی به شهوت ندارم شوک بزرگی بود. حالا می‌دانم که شهوت زندگی‌ام را منحرف کرده بود و مانع از این می‌شد که نیروی برترم بتواند از طریق من به دیگران کمک کند. زمانی‌که این موضوع را به خاطر می‌‌آورم حاضر نیستم بدترین روز هوشیاری را با بهترین روز شهوت‌رانی عوض کنم. مصمم هستم که هوشیاری‌‌ام را در هر شرایطی ادامه دهم، در برنامه فعال بمانم و جنبه روحانی‌‌ام را رشد دهم. می‌دانم که بقیه کار‌‌ها را خداوند انجام خواهد داد.

 

 

کتاب داستان‌ اعضا - کودکی کنجکاو - صفحه 5

 

 

مطالبی از نشریات در کانال تلگرام: t.me/SAPERSIAN

نمایش فرم نظردهی
بالا