• آدرس جلسات ایران:  آقایان  ۶۰ ۲۰۰ ۶۰ ۰۹۹۰ -  بانوان   ۱۳ ۲۰۰ ۲۳ ۰۹۹۰

مشکل - اعتیاد جنسی و پورنوگرافی!

در بسياری از ما احساس بی‌لياقتی، بی ارزشی، تنهايی و ترس وجود داشت. درون ما هيچگاه با چيزهایی كه در ديگران می‌ديديم جور در نمی‌آمد. به زودی اين احساس در ما بوجود آمد كه از پدر و مادر، دوست و رفيق و از خودمان جدا هستيم. به وسيله خيال‌پردازی و خودارضایی در دنيای ديگری به سر می‌برديم. ما خودمان را در عكس‌ها و تصاوير غرق، و خيالات‌مان را دنبال می‌كرديم. ما شهوترانی می‌كرديم و می‌خواستيم مورد شهوترانی قرار بگيريم. ما يك معتاد واقعی شديم: خود ارضايی، بی‌بند و باری جنسی، زنا، ارتباط‌های همراه با وابستگی و خيال‌پردازی مداوم. ما اين‌ها را به وضوح ديده‌ايم؛ خريديم‌اش، فروختيم‌اش، با آن تجارت كرديم و در برابرش تسليم شديم. ما به فريب دادن و نقشه كشيدن، آزار دادن و به نهی‌شده‌ها اعتياد پيدا كرده بوديم.

تنها راهی كه برای نجات از آن می‌دانستيم انجام دادن اين كار بود: «خواهش می‌كنم با من ارتباط داشته باش و مرا تكميل كن». ما گريه‌­كنان و با آغوش باز از آن استقبال می­‌كرديم. ما برای يك لذت بالاتر شهوترانی می‌كرديم. ما اختيار و قدرت‌مان را تسليم به ديگران می‌كرديم. اين باعث بوجود آمدن احساس گناه، تنفر نسبت به خود، پشيمانی، احساس پوچی و درد می‌شد و ما هميشه به درون خودمان می‌رفتيم؛ دور از واقعيت، دور از عشق، در درون خود مفقود شده بوديم. عادت ما داشتن يك صميميت حقيقی را غير ممكن كرده بود. ما هيچ اتحاد و يكپارچگی واقعی را با ديگران نمی‌شناختيم چون به غير واقعيت‌ها عادت كرده بوديم.

به دنبال يك كيميا بوديم، يك ارتباط جادويی. ارتباطی كه صميميت و اتحاد با ديگران را از بين می‌برد. خيالات واقعيت را فاسد كرده بود، شهوت عشق را كشته بود. شهوت ابتدا معتاد و سپس عشق را فلج می‌كند. ما می‌خواستيم كمبودهای درونمان را با برداشتن از وجود ديگران پر كنيم. بارها و بارها خودمان را فريب داديم كه دفعه بعد آخرين باری است كه اين كار را انجام می‌دهيم. ما در حقيقت داشتيم زندگی‌مان را می باختيم.

بالا